شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
232
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
و به نفس خويش راعى و شبان آن گوسفندان بود و اين دو بيت را از شعر امرء القيس ورد زبان ساخت و گفت : اذا ما لم يكن ابل فمعزى * كانّ قرون حليتها العصىّ فتملأ بيتنا اقطا و سمنا * و حسبك من غنى شبع ورىّ * 2 / 1 و در تاريخ سليمان شاهى كه ترجمه تاريخ ابن جوزيست ، مذكور است كه چون دارا از خمانى در وجود آمد ، ازو نفرت گرفت و او را با جواهر بسيار در صندوقى نهاد و به رودى از رودهاى اصطخر و به قولى از رودهاى بلخ انداخت و العهدة على الرّاوى ، * 2 ناگاه آسيابانى آن صندوق را بر كنار رود بيافت ، برداشت و بگشاد ؛ چنان كه گفتهاند : روزى نگر كه طوطى طبعم سوى لبت * بر بوى پسته آمد و بر شكر اوفتاد گمان برد كه زر است يا گوهر ، خود شمس بود و قمر ، پسرى ديد با فر و بهاء و حسن و جمال ، او را به خانه برد و به تربيت « 1 » او اقامت نمودند تا بهحد بلوغ رسيد و آثار شاهى و شكوه شهريارى در جبين و نهاد او آغاز ظهور نهاد و ذكر آن حال در افواه افتاد و خمانى از آن بشارت شادمان گشت و از كرده نادم شد و آسيابان دارا را حاضر « 2 » كرد و خلعت و بخشش خواست ؛ به انواع عطايا و مواهب اختصاص يافت و خمانى تاج از سر خود برگرفت و بر فرق دارا نهاد و به وجود او استبشار و استظهار نمود و ملك و سلطنت بر وى مقرر شد . * 3 و ابيات مقرر مقال « 3 » وصف حال او گشت : چو بگذشت از عمر بهمن دو شصت * در افتاد ناگه چون ماهى به شست هنوز ار چه دارا پسر بود و خرد * وليعهدى خود به دارا سپرد به دو گفت ملكى چنين نامدار * كه هست از ملوك جهان يادگار به فرزانگى كردم و ياورى * در انگشت تو همچو انگشترى تو نيز آنچه آيين حزم است و راى * بجاى آر تا دير مانى بجاى
--> ( 1 ) - ج : خدمت . ( 2 ) - ب و ج : آسيابان را حاضر گردانيد و خلعت و بخشش داد . ( 3 ) - ب : + مولف . ج : از " و ابيات " تا " گشت " ندارد .